Roya.writes
08/09/2022
☆◇☆
دورهٔ نویسندگی برای کودک و نوجوان همراه با استاد دکتر مصطفی رحماندوست
این دوره هم افتخار برانگیز است و هم پُربار و دلنشین
#نویسندگی #افتخار
●•●
به زیارت واقعهای رفتهام که در قلبم برپا شده است!
یکبار دیگر در مراسم نخلکِشی در یزد بودم که این سؤالِ سخت را از خود پرسیدم.
*مگر نمیگویند تاریخ تکرار میشود یا زمین گِرد است؟! اگر من در زمانی که گفتهاند مردم کوفه دربهای خانههایشان را به روی حسین(ع) بستند و او را تنها گذاشتند زندگی میکردم، جزو کدام دسته از افراد بودم؟ یاران یا یزدیان یا آنها که خود را بهخواب زدند و چشمشان را بر حقایق بستند؟
استادی گفت که پاسخ به این سؤال است که موجب رضایت قلبی یا افسوس و پشیمانی میشود. پشیمانیِ پُرخجالتی که اشک از چشم جاری میکند؛ وگرنه نه حسین و یارانش و نه آنان که در کلیپ هستند به اشک و گریههای ما نیاز ندارند؛ بلکه این خود مائیم که وقتی با خود صادق میشویم یا از سر خجالت به گریه و مویه مینشینیم یا با سری برافراشته، شاکر خداوند میشویم.
رؤيا دولتداد- ۱۶مرداد۱۴۰۰
#کربلا #تاسوعا #گریه #خجالت #افسوس #صداقت #شکرگزاری
01/09/2020
{دل و جگر و قلوه}
داشتم همراه خواهرم با ماشين تو خيابونها گشت ميزديم كه كنار خيابون ديديم آقايي روي يك ميز كوچيك منقل گذاشته و از يخچالش كه به باطري ماشينش وصل بود، براي مشتريهاش سيخهاي جگر و دل و قلوه در مي آورد و براشون كباب مي كرد.
خواهرم خيلي جگر كبابي دوست داره. اين صحنه رو كه ديد، گفت: بيا يه سر بريم پيش يوسف جگركي (آشنامون) و با هم چند سيخ جيگر بخوريم.
منم قبول كردم.
خواهرم دور زد تا بريم سمت اون جيگركي. صداي موزيكش رو بيشتر كرد؛ ولي من يك سؤال تو ذهنم داشتم كه ترجيح دادم از خودم بپرسم.
: جيگر انگار براي كباب شدن ساخته شده! وقتي جيگرت كباب ميشه و ازش غافل بشي يا شدت آتيش زياد باشه، جيگرت ميسوزه!
مثل وقتي خبر اتفاق ناخوشايندي كه براي دوستت ميوفته رو ميشنوي و درجا ميگي: "آخِي… جيگرم كباب شد!" و وقتي خبر اتفاق ناخوشايندي كه براي عزيزت ميوفته رو ميشنوي و درجا ميگي: "آخ… جيگرم سوخت!"
شرايط مشابهي براي دل وجود داره ولي اغلب شرايط سوختگيش براي خودت اتفاق ميوفته و معمولاً يكنفر ديگه شعله آتيش رو زياد ميكنه كه ميگي: "او دلمو سوزوند!"
نقش قلوه برام جالبه.
اكثراً قلوه اگه براي بده و بستونش با دل نباشه، براي كنَدَنِه! : "قلوه كن شدن"
مثل قلوه كن شدن دست من بعد اينكه افتادم زمين!
پوست و گوشت دستم قلوه كن شد و جيگر مادر و خواهرم برام كباب!
فكر غم و ناراحتي عزيزانم، دلمو سوزوند.
يك نتيجه گرفتم!
"فكر" شبيه شعله آتيشِ كه ميتونه هم دل و هم جيگر رو كباب كُنه يا بسوزونه!!
تنظيم شعله آتيش هم كاملاً دست خودمونِ.
يكهو ياد سؤالم افتادم كه هنوز جواب نگرفته بود و مثل پرچم هاي كوچيك سه گوش درحال تكون خوردن كنار پنجره ذهنم بود:
"چرا ما هميشه ميريم پيش يوسف جيگركي كه جيگر كبابي بخوريم؟"
…
ذهنم دلش شوخي ميخواست؛ يك جواب اومد تو ذهنم: "شايد يوسف جيگرو با شعله كم كباب ميكنه. نه جيگرو مي سوزونه نه دلُ. بايد ازش شيوه نسوزوندنشون رو ياد بگيرم!"
از شوخي ذهنم خندم گرفت و لبخند زدم.
خواهرم لبخندمو ديد و پرسيد: به چي ميخندي؟
جواب دادم: خودمو تصور كردم كه جيگركي دارم و دارم دل و جيگر كباب مي كنم!!!
پ.ن.: تا حالا نه دل سوزوندم و نه از عمد جيگر كباب كردم؛ ولي هم تجربه كباب شدنشون رو دارم و هم سوختنشون.
تازگي هم كه تجربه قلوه كن شدن رو بدست آوردم.
رؤيا دولتداد - ١٣٩٩.٠٦.١١
#دل #شعله #ذغال #جگركي #آتيش #فكر
31/08/2020
كتاب متن هاي كوتاه، افكار بلند در طاقچه قرار داده شده و آماده فروش بصورت آنلاين براي دوستان عزيز هست.
📚🌷🥰🌷📚
Click here to claim your Sponsored Listing.
Category
Website
Address
Karaj