Cubic Gradient

Cubic Gradient

Teilen

Photos from Cubic Gradient's post 31/03/2026

اولین باری که حضور کوه‌های فراگیرندهٔ تهران برایم یادآوری شد، در واقع توسط فردی فرانسوی در پاریس بود. از او که یک سال در تهران زندگی کرده بود پرسیدم: آیا برای تو که از پاریس می‌آیی، شهری مثل تهران چه جذابیتی داشت؟ قاعدتاً زشت به نظر می‌آمد. گفت این‌طور نیست، چیزی که تهران را برایم اتفاقاً زیبا می‌کرد، کوه‌هایی بودند که روزانه ممکن بود در چشم‌اندازت سر برآورند. در آن لحظه روی پلی که از رود می‌گذشت ایستاده بودیم. نگاهی به دوردست کردم و برای اولین بار جای خالی کوه را در افق دیدم حس کردم.

اولین تصاویری که از جنگِ در جریان دیدم، شامل هجمه‌ای از دود همانند ابرها در زمینهٔ آبی آسمان بودند که کوه در پس آن‌ها با حسی آرامش‌بخش قد کشیده بود. یاد آن باری افتادم که به ویلای یکی از دوستانم در دماوند رفته بودم. نمی‌دانم به چه دلیل، شب قبل از خواب به این فکر افتادم که: وای فک کن بعد چند صد سال یهو این وسط دماوند آتشفشانش روشن بشه و فوران کنه بریزه سرمون.

دماوند ساکت ماند، اما آتشفشانی از خشم با قدمتی نزدیک به نیم قرن، چندجانبه، از داخل و خارج کشور روی سرمان فوران کرد. اما کوه‌ها، آن‌ها تغییری نکردند و استوار و بی‌واهمه ایستاده‌اند.

این روزها که قدم برمی‌دارم، حس می‌کنم شاید به نحوی زمین زیر پایم به آن کوه‌ها در اعماق وصل باشد. دوست دارم سرم رو روی زمین بگذارم و در گوش آن بگویم: کوه من، اگر صدایم را میشنوی، بایست که تو با شکوه‌ترین حس امنیتی.

Photos from Cubic Gradient's post 17/01/2026

این روزها اخبار و رسانه که به خورد خودم می‌دهم، پر است از تصاویر پرچم؛ هر کدام نماینده‌ی یک آرمان، از آرمان‌های پوسیده و محکوم به فنا گرفته تا آرمان‌هایی که نویدبخش رهایی از بند جلادان روز، البته هر یک به زعم خودشان. اما جدای از موضوع جدل، چیزی که در این تصاویر در وهله‌ی اول در ذهن من گذشت، نه تصور جهانی بهتر، بلکه تأثیری بود که حرکت سطح پارچه بر روی اشکال و نمادهای حک‌شده بر آن‌ها داشت!
نمی‌دانم که چرا در اثنای این شاخ به شاخ تاریخی که تأثیر مستقیم و دقیق روی زندگی من و اطرافیانم دارد، واکنشی این‌قدر نا‌صریح و نا‌مربوط داشتم و سعی کردم ابزاری طراحی کنم که شبیه‌ساز رفتار این پدیده باشد. در این حین که من هم مثل همه منتظر خبری از غیب از عزیزان و مخصوصاً پدر و مادرم بودم، ناخودآگاه نوستالژی گریبان‌گیرم شد و یاد صحنه‌هایی از کودکی‌ام افتادم که روی صندلی عقب ماشین نشسته بودم یا طبق معمول حوصله‌ام از ترافیک سر رفته بود و الکی غلت می‌زدم، از روی صندلی به کف ماشین و بالعکس، و طبیعتاً با تذکراتی در جهت اهمیت نظافت و پاکیزگی، عموماً هم از طرف پدرم، روبه‌رو می‌شدم؛ ولی چیزی که خوب به خاطر دارم و حتی امروزه هم برایم تداعی می‌شود و همواره همداهم دارم، نوعی حس خلا است که به واسطه‌ی سکوتی بود که برای لحظاتی میان گفت‌وگوی پدر و مادرم اتفاق می‌افتاد و نوای موسیقی جای آن را می‌گرفت.
میون این همه کوچه
که به هم پیوسته،
کوچه قدیمی ما
کوچه بن‌بسته.
من ۲ اسباب‌کشی در تهران به خاطر دارم و الان با یک حساب سرانگشتی به خاطر آوردم که ۳ خانه‌ای که در آن زندگی می‌کردیم، تصادفاً در کوچه‌ای بن‌بست بوده.
برای آن کوچه‌ها.

15/04/2024

هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم

هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
_______
Rūmī

08/04/2024

Posters on Bilingual Typography, using the same visual system for both languages | No.5

Unity | وحدت

23/02/2024

Posters on Bilingual Typography, using the same visual system for both languages | No.4

The world is full of suffering, yet the cherry trees bloom | دنیا پر از رنج است، با این حال درختان گیلاس هنوز شکوفه میدهند

20/02/2024

Design by Cubic Gradient

Wollen Sie Ihr Service zum Top-Werbe- Und Marketingunternehmen in Berlin machen?
Klicken Sie hier, um Ihren Gesponserten Eintrag zu erhalten.

Kategorie

Adresse


Berlin