Ali Tawana
This Page is My Official Page and I am Responsible for What I Write Here And Whatever Others Write on Other Pages or Profiles Using My Name is illegal and doesn't belong to me.
27/07/2021
22/05/2021
خلاصه رمان .....
رمان درباره لیلی است، لیلی زن متاهل است که پنج سال قبل با یک مرد ثروت مند بنان محمود عروسی کرده و در زندگی همه چیز دارند جز یک اولاد، محمود بدون دلیل لیلی را طلاق می دهد و زندگی لیلی دگرگون می شود، وی بعد از طلاق از سوی رییس شرکت بنام ماجد از نظر جنسی اذیت می شود و شوهر دوستش سها هم عاشقش می گردد، خانواده وی تصمیم می گیرند که وی را به شخصی بنام احمد نامزد کند ولی لیلی هنوز عشق محمود را در دل دارد و با این وصلت مخالفت می کند، ولی پدرش برایش هشدار می دهد که باید به این رابطه تن بدهد.
در همین وقت با یک همکار سابقش بنام سمیره سر می خورد و سمیره وی را به برای پیوستن بهگروه داعش تشویق می کند.
لیلی به کمک ام سلمان به داعش جذب می شود و راهی سوریه می گردد و زیر دست ابوسیاف بهکار ترجمه متن های آلمانی می پردازد.
محمود محافظ ویژه ابوسیاف می خواهد لیلی را را بفهماند که این جا، مگان مناسب نیست و باید برگردد به مصر، ولی شیوه عمر خشن می باشد و لیلی برایش مجال نمی دهد.
ابو سیاف تصمیم دارد که با وابسته کردن بیش از حد لیلی وی را بفرست به مصر تا پدر و خانواده اش را راضی کند که باداعش کار کنند چون پدر لیلی شخص سرمایه دار و سرشناس در مصر است و داعش به کمک وی می تواند که دست به عملیات بزند و بعداز این عملیات باید خانواده لیلی کشته شوند و تمام سرمایه آن به داعش تعلق بگیرد، محمود می خواهد این نقشه ابوسیاف را لیلی بگوید، ولی روابط میان آن ها روز به روز تیره می شود و محمود برای چند روز از رقه بیرون می رود.
ابوسیاف به کمک زنش می خواهد که لیلی را وادار به عروسی مجدد کند، ولی لیلی این پیشنهاد را رد می کند، خانم ابوسیاف به لیلی می گوید که محمود هم یک بار عشق ناکامی را تجربه کرده است از این رو نمی خواهد بار دیگر عروسی کند، وفاداری عمر به عشق نخستین باعث میشود که دیدگاه لیلی به عمر تغییر کند و باهم دوست شوند، وقتی عمر شبانه در روی حویلی ورزش می کند، لیلی به شکل دزدکی وی را تماشا می کند.
چون لیلی مترجم است از امکانات خوبی در میان زنان داعشی برخور دار است، وی به انترنت دست رسی دارد و می تواند به خریدبرود.
در یکی از روز ها که لیلی بعد از صبحت با بردارش از طریق سکایب ایمیل شخصی اش را باز می کند، می بیند که سمیره برایش ایمیل فرستاده و در آن نوشته است که:
- لیلی عزیزم قبل از آن که به سرنوشت من سر دچار شوی فرار کن.
لیلی در ادامه نوشته است که وی بعد از رسیدن به قلمرو داعش بجای گماشته شدن در بخش ترجمانی به حیث برده جنسی کار کرده و هر شب با یک داعشی خوابیده است و دز نهایت فرار کرده و فعلن با دخترش که در بطنش است در مصربه سر می برد و هردو ایدز دارند.
لیلی بعد از خواندن این ایمیل خیلی وحشت زده می شود و نصف شب به اتاق عمر می رود و خودش را به پای وی می اندازد و خواهان کمک وی می گردد.
در همین حال ابوسیاف به عمر می گوید که باید با لیلی عروسی کند، عمر یک نقشه می سازد و به لیلی میگوید که اماده است وی را نجات دهد، وی به ابوسیاف می گوید برای آماده کردن لیلی به عروسی باید وی را به یک ویلا(قصر) که در یک گوشه رقه است ببرد تا به ارامش برسد و ابوسیاف هم قبول می کند.
لیلی متوجه می شود که عمرهر شب قبل از خواب قرص آرام بخش می خورد، لیلی از وی می خواهد که جریان پیوستن خویش را به داعش را برایش تعریف کند.
عمر میگوید که وی دانشجو بوده در یکی از دانشگاه های معتبر مصر و به دلیل استعداد و نمرات بلند رهبری دانشگاه تصمیم میگیرند که وی بعد از ختم دروس با آن ها کار کنند، ولی پسریکی از سرمایه داران مصر که هم صنفی عمر است این وظیفه را از وی به کمک پول و واسطه می گیرد و زمانی که عمربه نهاد های مربوطه شکایت می کند، پولیس وی را شش ماه زندانی می سازد و بعد از رهایی از وی تعهد میگیرد که دیگر از خانواده سرمایه دار شکایت نکند.
عمر در پوهنتون عاشق یک دختر می شود، ولی بخاطر این که دختر از یک خانواده متمول است وی این عشق را در دلش پنهان می کند و روزی خبرمی شود که دختر عروسی کرده است.
هیج شرکت به دلیل رفتن عمر به زندان کار نمی دهد و عمر بخاطر شکست در عشق و بی کاری به داعش می پیوندد، وی در یکی از عملیات ها بر عمل کرد فرمانده اش اعتراض می کند، زیرا فرمانده بعد از کشتن مردان قبیله ایزدها در کوه سنجار می خواهد زنانش را به کنیزی بگیرد.
این اعتراض باعث خشم فرمانده شده و از میان جمعیت زنان یک زن و طفلش را می آورد و به عمر میگوید که باید زن را به قتل برساند، وقتی عمر انکار می کند این فرمانده اسلحه را بر شقیقه عمر می گزارد و عمر با دل نا خواسته بر فرق زن در جلوی چشمان پسرش شلیک می کند دز حالیکه پسرش با التماس به سوی عمر می بیند.
فرمانده نظامی داعش بعدآ به جرم ارتداد عمر را محکوم به مجازات اعدام می کند، ولی در همین حال ابوسیاف از راه می رسد و وی را از چنگ این فرمانده رها کرده و به صفت محافظ خویش مقرر می کند، چون می داند که عمر به چند زبان آشنایی دارد.
لیلی از عمر می پرسدکه در کدام پوهنتون درس خوانده و در کدام سال، وقتی عمر نام پوهنتون و سال را میگیرد به یادش می آید که بنام عمر یک صنفی داشته و می فهمد که خودش همان دختری است که عمر دوستش داشته، ولی فصدآ آن را از زبان عمر می شنود، وقتی عمر نامش را مسگیرد می فهمد که چرا روز اول عمر به وی گفته بود دوباره مصر بر گرد.
عمر و لیلی به کمک محمد به یمن فرار می کند و نزد شیخ بسام می رود، در یمن قرص های آرام بخش عمر تمام می شود، قرص های که عمر بدون آن خوابیده نمی تواند و هر شب کابوس می بیند و در خواب پسر همان مادر وی را با دوچشم تعقیب می کند.
زمانی که نزد داکتر می رود، می فهمد که این قرص ها در حقیقت یک نوع دوای مخدره است و عمر معتاد آن شده است.
عمر به کمک داکتر، لیلی و شیخ بسام بعد از چند روز درد کشیدن از شر آن مواد مخدر رهایی می یابد، طبق گفته دکتر لیلی عمر را وادر به کشیدن نقاشی می کند تا از کابوس شبانه رهایی یابد، عمر بعد از صحت یاب شدن با لیلی عروسی می کند و سپس با پول که از سوریه آورده است لیلی را روانه عربستان می کند، ولی خودش نمی رود، چون اطلاع یافته است که افراد ابوسیاف در جستجوی وی هستند.
با لیلی قرار می گزارد که مکه برود و هر روز بعد از نماز مغرب در پیش دروازه حرم منتظرش باشد، بعد از یک مدت پول وی تمام می شود و لیلی مجاور حرم می شود، ولی به دلیل ختم وظیفه نگهبان حرم، لیلی مجبور می شود که حرم را ترک کند، ولی با یک خانمی پاکستانی آشنا می شود وبرای چند روزی در خانه این خانم می ماند، اما بعد از آمدن پسر این خانم مجبور می شود که خانه را ترک کند و دوباره به حرم برود.
این بار با یک شخصی بنان شیخ سعید آشنا می شود و در خانه وی زندگی می کند و یک روز در همین خانه با محمود ملاقات می کند، محمود برایش پیشنهاد عروسی دوباره می دهد، ولی از سوی لیلی رد می شود.
عمر در یمن به دست نیروهای داعش می افتد و به سوریه برده می شود و به جرم خیانت از سوی ابوسیاف شکنجه می شود.
عمر به کمک محمد از نزد ابوسیاف فرار می کند و به عربستان می رود و سپس با لیلی به مصر می رود، در مصر باخانواده لیلی آشنا می گردد، وقتی لیلی از مرگ مادرش خبرمی شود، بی هوش شده و به شفاخانه برده می شود، در شفا خانه خانواده اطلاع پیدا میکند که لیلی حامله است و بعد از چند مدت دختری بنام ملک به دنیا می آید و در همین حال ابوسیاف در یک حمله کشته می شوند و خیال لیلی و عمر راحت می گردند.
وقتی که عمر و لیلی طفل شان را به مکتب می برند، یک زن و مرد آن ها تعقیب می کنند و در یکی از روز ها عمر هدف گلوله قرار میگیرد و کشته می شود و بعد از چند روز دو برادر زاده لیلی اختطاف می شوند و اختطاف چیان در بدل رهایی وی خواهان تحویل دادن ملک می شوند.
لیلی از سوی محمود قناعت داده می شود که ملک را به آن ها تحویل دهد، و زمانی که اختطاف چیان برادر زاده هایش را تسلیم آن ها کرد نیروهای ویژه دخترش را نجان خواهد داد، ولی عملیات نیروهای ویژه ناکام می شود و ملک را اختطاف چیان با خود می برد.
ام سلمان دختر را نزد زن ابوسیاف می برد، بعد از کشته شدن ابوسیاف خانمش کار های وی را به پیش می برد. لیلی به کمک محمد محل اختفای دخترش را پیدا می کند و وی را درباره به دست می آورد و دوباره به مصر رفته از آن جا به آلمان می رود.
وقتی لیلی بعد از بیست سال مریض می شود، یک نامه بلند را به دخترش می نوسد، وقتی لیلی می میرد، دخترش می داند که وی اولاد یک زوج داعشی است.
وی دوباره به مصر می آید و نقاشی های پدرش را به نمایش می گزارد و در مصر با ماجد پسر محمود اشنا شده باوی عروسی می کند.
معنی صلح واقعی!
روزی پادشاهی اعلام کرد به کسی که بهترین نقاشی صلح را بکشد، جایزه بزرگی خواهد داد. هنرمندان زیادی نقاشی هایشان را برای پادشاه فرستادند. پادشاه به تمام نقاشی ها نگاه کرد ولی فقط به دوتا از نقاشی ها علاقمند شد. در نقاشی اول دریاچه ای آرام با کوه های صاف و بلند بود. بالای کوه ها هم آسمان آبی با ابرهای سفید کشیده شده بود. همه گفتند: این بهترین نقاشی صلح است. در نقاشی دوم هم کوه بود ولی کوهی ناهموار و خشن، در بالای کوه هم آسمانی خشمگین رعد و برق می زد و باران تندی می بارید و در پایین کوه آبشاری با آبی خروشان کشیده شده بود. وقتی پادشاه از نزدیک به نقاشی نگاه کرد دید که پشت آبشار روی سنگ ترک برداشته بوته ای روییده و روی بوته هم پرنده ای لانه ای ساخته و روی تخم هایش آرام نشسته. پادشاه نقاشی دوم را انتخاب کرد. همه اعتراض کردند ولی پادشاه گفت: صلح در جایی که مشکل و سختی نیست معنی ندارد. صلح واقعی وقتی است که قلب ما با وجود همه مشکلات آرام و مطمئن است. این، معنی صلح واقعی است.
Click here to claim your Sponsored Listing.
Category
Telephone
Website
Address
Kabul