Sayed Jaffer Wafa
06/02/2025
مار مرغ را نیش زد، و با زهرى که در بدنش میسوخت، به لانهاش پناه برد.
اما مرغهای دیگر ترجیح دادند او را بیرون کنند تا زهر پخش نشود.
مرغ لنگانلنگان، با گریه و درد، دور شد. نه به خاطر نیش مار، بلکه به خاطر رها شدن و بیمهری خانوادهاش در زمانی که بیش از همه به آنها نیاز داشت.
پس رفت... در حالی که از تب میسوخت، یک پایش را به سختی میکشید و در برابر شبهای سرد بیدفاع بود.
با هر قدم، اشکی از چشمانش فرو میریخت.
مرغهای درون لانه او را تماشا کردند که دور میشود و در افق ناپدید میگردد. بعضی به یکدیگر گفتند:
— بگذارید برود... او دور از ما خواهد مرد.
و وقتی که مرغ بالاخره در وسعت افق گم شد، همه مطمئن بودند که او دیگر زنده نیست.
برخی حتی به آسمان نگاه کردند، به امید اینکه لاشخورها را در حال پرواز ببینند.
زمان گذشت.
مدتی بعد، یک مرغ مگسخوار به لانه آمد و خبر داد:
— خواهر شما زنده است! او در غاری دوردست زندگی میکند.
او زنده مانده، اما پایش را به خاطر نیش مار از دست داده است.
او در یافتن غذا مشکل دارد و به کمک شما نیازمند است.
سکوتی برقرار شد. سپس بهانهها آغاز گردید:
— نمیتوانم بروم، دارم تخم میگذارم...
— نمیتوانم بروم، در جستجوی دانه هستم...
— نمیتوانم بروم، باید از جوجههایم مراقبت کنم...
پس یکی پس از دیگری، همه درخواست کمک را رد کردند.
مرغ مگسخوار بدون کمک به غار بازگشت.
زمان باز هم گذشت.
مدتی بعد، مرغ مگسخوار دوباره برگشت، اما این بار با خبری دردناک:
— خواهرتان از دنیا رفت... او در غار، تنها جان داد... هیچکسی نبود که او را به خاک بسپارد یا برایش گریه کند.
در آن لحظه، باری سنگین بر دل همه افتاد. اندوهی عمیق سراسر لانه را فرا گرفت.
آنهایی که تخم میگذاشتند، دست از کار کشیدند.
آنهایی که به دنبال دانه بودند، بذرها را رها کردند.
آنهایی که از جوجهها مراقبت میکردند، برای لحظهای آنها را فراموش کردند.
پشیمانی، دردناکتر از هر زهری بود.
"چرا زودتر نرفتیم؟" از خود میپرسیدند.
و بدون توجه به فاصله و سختی راه، همگی به سوی غار رهسپار شدند، در حالی که میگریستند و سوگواری میکردند.
اکنون دلیلی برای دیدن او داشتند، اما خیلی دیر شده بود.
وقتی به غار رسیدند، مرغ را نیافتند...
تنها نامهای باقی مانده بود که نوشته بود:
**"در زندگی، بسیاری از مردم برای کمک به تو در زمان حیاتت حتی از خیابان عبور نمیکنند، اما برای دفن تو، جهان را زیر پا میگذارند.
و بیشتر اشکهایی که در مراسم خاکسپاری ریخته میشود، نه از درد، بلکه از پشیمانی و عذاب وجدان است."**
03/10/2022
حرمت هارا نشکنیم !!
شاید یه روزی ،یه جایی،به هر دلیلی
مجبور بشیم به هم سلام کنیم
همیشه در حد سلام هم شده حرمت نگه داریم!
28/05/2022
# اعتیاد عاطفی
از نظر روانشناسان اعتیاد عاطفی چيزی شبيه اعتياد به موادمخدر يا اعتقاد به مشروبات الكلی است كه شخص فقط به حكم نياز به طرف او جذب ميشود.
پس فقر معنوی در عاشق باعث ميشود كه به شدت به معشوق وابسته شده و در خيلی از موارد آويزان او شود.
اگر به دلايلی رابطهاش قطع يا تضعيف شود معتاد عاطفی دچار چالشهای شديدی میشود و همانند معتادی كه او را از مصرف موادمخدر منع كردهاند، در تب و تاب میافتد.
ولی نکته بسیار مهم این است که عاشق واقعي نه كسی را استعمار ميكند و نه مستعمره كسی میشود. كسی كه استقلال رای و نظر دارد، نه مالك مطلق كسي میشود و نه احساس مالكيت بر ديگری دارد.
اغلب كسانی كه مايلند مستعمره ديگران بشوند, بايد در تفكر خود تجديدنظر كرده و تلاش نمايند تا دوباره هويت انسانی خود را بازيابند, در غیر این صورت باید یک عمر رنج و درد عاطفی را حمل کنند!
با مهر
21/05/2022
من وفادارترین آدمها را دیدم که خیانت کردند.
باهوشترین افراد را دیدم که فریب خوردند.
صادقترین آدمها را دیدم که دروغ گفتند.
مهربانترین آدمها را دیدم که دل شکستند.
قویترین آدمها را دیدم که کم آوردند.
بالغ ترین افراد را دیدم که بچهگانه رفتار کردند.
و از همهی اینها متوجه شدم هیچ بد و خوب مطلقی وجود ندارد!
همه ممکنه اشتباه کنند و هیچچیز از هیچکس بعید نیست.
به خاطر همین هم، بخشیدن خودم و دیگران را یاد گرفتم، لطفا تو هم یادبگیر.
09/04/2022
عدالت دنیای کنونی دقیقا" همینه !!...
هر که جیبش پر چترش بیشتر ...
Click here to claim your Sponsored Listing.
Category
Contact the business
Telephone
Website
Address
Kabul