Sayed Jamaluddin Azad
10/08/2025
مرد جنگی در جریان جنگ شمشیرش تاب برداشت و کج شد ، شمشیر را گرفته و برد نزد آهنگر که از کار افتاده است و ترمیمش کن.
مرد آهنگر با مهارت خاص شمشیر را گرفت روی پیشانی خود گذاشت و با دو دست شمشیر را از دو کنارش گرفته انرا صاف و راست کرد و دوباره به جنگجو داد گفت: ده دینار شد و آهنگر دوباره به کارش آدامه داد.
جنگجو به قهر گفت خلیفه جان چی میگی؟
ده دینار ده ایقه کارک ؟ در دو ثانیه ظلم میکنی؟ میفهمی مه آدم جنگی هستم عصابم را خراب نکو کار به انصاف کو ای کار خورده خو مه خودم هم میتانم که تو کردی .
آهنگر با لبخند شمشیر را از دست جنگجو دوباره گرفت با اندکی فشار به حالت اول شمشیر را باز گشتاند و کج کرد . گفت هر چی میکنی کو مگم از پیش دوکان مه دور استاد شو که در غمت نمانم.
جنگجو دو قدم عقب رفت بعد نشست و به تقلید آهنگر شمشیر را به روی پیشانی خود گذاشت تا راستش کند همین که دست خود را برد به شمشیر که زور بزند .
شمشیر از پیشانی او خطا خورد و رفت بینی جنگجو را خرپ برید و پیش پای آهنگر انداخت .
مرد جنگ جو شمشیر را رها کرد و بینی خود را در دست گرفته نزد طبیب رفت و سلام داد.
به طبیب گفت بینی بریده گی دوباره جور نمیشود ...؟
طبیب سرش را به علامت منفی شور داد گفت : اگر خوب هم شد میشود یک بینی خمیری .
مرد جنگی گفت: کار من جنگ است من هر روز دها تن را زخم میزنم در کار خود استادم .
توکارت وصل است و مرهم مداو پس تو در کارت چرا استاد نبستی و ماهر؟
بیا با من به میدان جنگ برو!
آباد کردن سخت است ویران کردن اسان...
هر استادی از تجربه خود مزد می گیرد نه از زحمت خود .
هیچ کسب کاری آسان نیست کار را به اهل کارش بسپارید.
و آینکه ویران کردن خیلی اسان تر است از آباد کردن.
اگر تعمیر نتوان کرد ویران میتوان کردن .
Click here to claim your Sponsored Listing.
Category
Contact the business
Telephone
Website
Address
Bamyan