Kawa Kawkab
23/09/2023
یادم نمیکنی و ز یادم نمیروی
لیکن بخدا بر من ات این یاد کافی است
خاک تو شوم دلبر من پیش پای تو
حقا که به اوردن من باد کافی است
کاوه کوکب…
11/08/2023
تو نباشی و بیایی که تماشا شده ای
از دل و جان بفهمی که تمنا شده ای
چه ز حالِِ دلِ این مرد دلت میداند؟
شده ایا که گهی بیکس و تنها شده ای؟
گفتی از یاد برم یاد تو و عشق تو را
تو به این سادگی ها هیچ دل آسا شده ای؟
کوه و دشت و دره و بحر و بیابان بنگر
به خدا در دل ِمن از همه پهنا شده ای
من که آدم نشدم قسمتم شاید این بود
تو همان خوشهِ گندم که تقاضا شده ای
آمدی خاک مرا بر سر و نامم بر سنگ
چه کنم حال که از حالتم آگاه شده ای؟
…کاوه کوکب
20/06/2022
درد است دردی سینه که درمان نمیشود
صد شکر به این قصه که آسان نمیشود
بنشین رفیق تا غزل از عشق سر کنیم
چون شعر های پرپره دیوان نمیشود
ای من تو زمن دور برو دور برو دور
حرف و سخن عشق به زندان نمیشود
جز عشق مگو هیچ مگو هیچ مگو هیچ
با اهل سخن صحبت هذیان نمیشود
حرف من و تو نیست نوای دل هرکس
بوجهل کافر است و مسلمان نمیشود
من ذره ام و اصل من از جنس دیگر است
این مصرع پسندیده ی دوران نمیشود
ترسم ز فلک نیست که عریان نوشتم
شاعر سخنی گفت پشیمان نمیشود
ما عاشق ژولیده غزل ساز خدا ایم
اینجا سخن از زلف پریشان نمیشود
کس نیست مثل ما دو نفر پر ز درد سر
دیوانه تر از ما به ایمان نمیشود
فرزند واژه گان جهانیم ما دو تا
هر شاعری که “کوکب”و “هجران” نمیشود
ذبیر هجران + کاوه کوکب
"شده آیا که غمی ریشه به جانت بزند؟"
مثل یک عشق که در عمقِ روانت بزند
شده گاهی که دلت سخت بگیرد اما
وقتِ گفتن به کسی زیرِ زبانت بزند
تا غزل سر کنی غم ز کلام ات نرود
مثل اینست که غم لب به لبانت بزند
به طبیبان چه روی چاره نباشد کین درد
سوزِ عشقیست که در هر دو جهانت بزند
برفِ پیری برسد چشم به هم تا بزنی
به جوانی کمری عمر جوانت بزند
مگو عاشق شده ای بار دیگر میپرسم
شده آیا که غمی ریشه به جانت بزند؟
شعر: کاوه کوکب
دکلمه: نیلاب رشیدی
Click here to claim your Sponsored Listing.